یک دقیقه تفکر

تمام چیزی که باید از زندگی اموخت تنها یک کلمه است.. میگذرد...

یک دقیقه تفکر

تمام چیزی که باید از زندگی اموخت تنها یک کلمه است.. میگذرد...

طبقه بندی موضوعی

رمان کاتیا دختر ارباب(پارت 1)

يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۶ ب.ظ

کاتیا‌دخترارباب



تمام عمارت غلغله بود صدای داد پدرم چارستون خانه رو به لرزه در آورد باورش سخت بود که برادر من رفته و پسر خان بالا رو کشته!!

مامان شهین تاج حال و روز درستی نداشت برادر بزرگم شاهین با هیبت بزرگی وارد سالن شد....

لباس شکار هنوز تنش بود ، پدر با خشم زیاد از پله ها پایین اومد و با صدای بلند رو به شاهد گفت : تو کدوم گورستونی بودی که شهباز اون کار احمقانه رو کرده؟؟؟ من جواب خان بالا رو چی بدم؟؟؟



شاهین پا به روی پا انداخت : پدر من از کجا باید میدونستم اون دوتا احمق سر یه گراز باهم بخوان دعواشون بشه و کارشون به اینجا کشیده بشه ؟

من و صنا گوشه ی سالن ایستاده بودیم ، پدر من سه تا زن داره و من از زن کوچیکش هستم ، شاهین و شهباز از زن اول پدرم "شهین تاج" هستند و صنم و صنا مال زن دوم پدرم "شهربانو" که دختر یکی از رعیت هاست انگار پدر  جای پول از پدرش گرفتش ، زن خوبیه اما شهین تاج دختر یکی از خان های بزرگ هست و من خیلی ازش حساب میبرم اما مادر من زن سوم خان ،که یک روسی هست و از پدرم خیلی کوچیکتره اما عاشق پدرم!!!

پدر وقتی برای انجام کاری روسیه رفته بود اونجا مادرم رو دیده بود و مادرم عاشق هیبت و چشم و ابروی مشکی پدرم شد و با مخالفت هایی که پدرش داشته موفق شد وباهاش ازدواج کرده...

و حاصل این ازدواج من شدم! بر عکس خواهر برادرام من چشم و ابرو مشکی نشدم و بیشتر به فامیل مادریم رفتم ، با داد  پدرم از هپروت  بیرون اومدم:

شما دو تا چرا مثل مجسمه اونجا ایستادین؟

کلافه رو به شاهین کرد : حالا شهباز کجاست ؟ 

شاهین:فرار کرده

پدر فریاد خشمگینی زد : یعنی چی که فرار کرده ؟؟ کجا رفته؟؟

شهین تاج که ما مادر شهین صداش میکنیم

 اشک چشماشو گرفت و با گریه رو به پدرم کرد : 

آقا حالا چیکار کنیم؟؟شهبازم چی میشه؟؟؟

شاهین : معلومه دیگه مادرم ، خون به ازای خون 

مادر شهین یکی زد تو صورتش...

وااای خدا مرگم بده آقا یه کاری کن بچم گیر اتابک خان نیفته همه میدونن چه ظالمی هست !!  

_میگی چیکار کنم ؟؟؟زده پسر خان رو کشته ، الانه که بریزن تو عمارت!

هنوز حرف پدرم تموم نشده بود که صدای شلیک گلوله از بیرون اومد...

ترسیده به صنا چسبیدم

حالا چیکار کنیم؟؟؟ 

_صدای فریاد اتابک خان چهار ستون بدنم رو به لرزه در آورد 

منتظر پارت بعدی باشید....

  • سیاوش

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی